تبليغاتX
example: جفات
Roozegaare Maa

ایرم گذاشتم ببینن تو شهر ما یه انتخابا ت اهمیت مدن

+ نوشته رفت در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 4:17  به همت: حسام ساقی | 
تست آی کیو

سلام مخلص همه جوادا
ای سری كه تو عشق آباد بار دشتم،گيريفتم كه او ورا (خارج) بضی ها چش ديدن موفقيتای جوادا ره تو زيمينه های فرهنگی و هنری و ورزشی ندرن و دست به يك سری تبليغات درون مرزی و برون مرزی بر ضد جوادا زدن و مخن وجه ما جوادا ره تو عرصه های بين المللی ختشه دار كنن. وختی می بينن كاظم لانچيكو و موسی پلنگ تو جهان ورزش محبوب رفتن و استاد جواد يسار و داش عباس قادر با او آلبون جيديد_ دروغ نگو_ تو جهان موسيقی پادشاهی مكنن،نافرم همه جاهاشان موسوزه.
وختی هم برگشتم،فميدم تو همی شهر خودمايم پشت جوادا حرف و حديثه.مگن شايه رفته كه جوادا فهماشان پايينه و آی كيوهاشان كمه.مويم بركه ای هفته بار ندشتم،تصميم گيريفتم يك تست آی كيو ريديف كنم و از ای طيريق به همه ثابت بره ای كيو های جوادا خيليم از بچه سوسولای بالا شهر بیتره.
بره همی سی جی علی قالپاق رو گيريفتم و كنزيدم بلوار سجاد.تو راهم همش آبجيای جيگر بودن. خداييش ايجور ظريفايی تو عشق آبادم پيدا نمرفت.بخاطر همی سر موتوره شخله كردم و تك چرخی زدم كه همه آبجيا دهناشان وا مونده بود و بسته نمرفت.فك كنم پش مويام ره ديده بودن و خاطر خام رفته بودن.آخه او طرفا موتور پيدا نمرفت، اگرم پيدا مرفت همشان از كلاهای سوسولی دشتن. داشتم مرفتم كه چشمم به يكی از بچه سوسولا افتاد.صداش زدم و بش گفتم:نگا دداش مو درم يك تست آی كيو ريديف مكنم.مخام آی كيوت ره حساب کنم.با يك لجه تهرونی و يك نگاه ناجور گفت:آقا شما می خاين هوش من رو بسنجين؟مويم گفتم چيه دداش نافورمه نگاهات.دشتم كله ره مزدم كه ديدم طفلك كون نكرد چيزی بگه.فك كنم مترسيد.بعدشم قبول كرد.گفت:حالا چی بايد بگم.
گفتم:اسمت چيه جيگر؟
گفت:مهرشاد.
گفتم:چه اسم مسخره و سوسولی دری يره.نگام كرد اما مترسيد چيزی بگه.
بش گفتم نگا دداش مو چن تا رانماييت مكنم تو بگو او شخصيت كيه؟
نادره روزگاره؟
مهرشاد: نادره خير آبادی نيست آقا؟
نه يره او كه تو چاقی نادره روزگار رفته.جز شخصيتای بزرگ هنريه؟
مهرشاد:تو چه زمينه ای هست آخه آقا؟
مو دگه زيمينش رو نمدنم.اوره تو بايد بگی.فقط بگم خوشتيپم هس.
مهرشاد:ببينم سينماييه؟بازيگره؟
اونش نمدنم بضی وختا تو تلوزييون نشونش مدن.حتی تو آنتن.آنتن كه مدنی چيه؟
مهرشاد:گفتين خوش چهره است.ببينم دی كاپريو نيست؟تام كروز چطور؟
نه يره  ای اسمای سوسولی چيه.جز شخصيتای موسيقيه با سبكای جيديد.
مهرشاد:بتهوون منظورته.اما نه گفتيد جديد... حتما سبك تكنويه يا شايدم راك.
بابا تو چقد خينگی.نه راكيه نه رامبو.مگه مو گفتم بازيگره.خوانندست جيگر.
مهرشاد:از چه سازی تو اجراهاشون بيشتر استفاده مي كنند؟
تيمپو،ارگ،ني بضی وختايم همو جور بدون آهنگ مخانه.خيليم لباساش قشنگه و بيشتر از صد دس لباس دره.موهاشم فرفريه و رقصشم ديونه ی.
مهرشاد:آها فهميدم آقا انديه.اندی درسته.
دگه درم قاط مزنم.دداش تو اصن درس خاندی؟
مهرشاد:آره به خدا.من دانشجوی فوق ليسانس كارگردانی تاتر عروسكيم.
مو كه نفهميدم تو سوسول چی مگی.اما عمرا كه چيزی فهميده بشی.
مهرشاد:حالا آقا جوابش چی بود؟من كنجكاو شدم.الان دپرس روحی تمام وجودم رو گرفته...
نموگم تا كفت ببره با ای هوش كمت...
تو رو به ابلفض آی كيو ره ديدن.مويم سر موتوره كج كردم و از تو كوچه پس كوچه ها كندم محله خودما آخه نه كلا كاست دشتم و نه حال كلكل با مامورا ره.
طرفای محلمان يك شاگرد خوردوی آپاراتی ديدم.بش گفتم سلام دداش.نگا كن مخاستم چند سوال بپرسم ببينم مگيری يا نه.اويم گفت نوكرتم.
اسمت چيه دداش؟
مشتبی
ای ول چه اسم با مسمايی دری،خوشم اومد.سواد دری؟
ها يره،2 كلاس خاندم.
ای كه مگم از او شخصيتای هنريه جهانیه؟
مشتبی:آميتا پاچان؟؟؟
نگا داش مشتبی،از نوادره روزگاره؟
مشتبی: داش عباس قادر خودمان؟
نه او يكی؟
مشتبی: استاد جواد يساری.
ای ول.ديدن با دو سوال جواب ره گيريفت.تازه اگه از همو اول مپرسيدم از نوادره روزگاره؟ همو اول جواب ره مگفت.
حالا برتان اثبات رفت كه جوادا چقدر آی كيوشان بالاست.مفهمن و همش تبليغات غلط بره جوادیه. همشان قهرمانن.مو كه افتخار مكنم جوادم.جوادا ره عشقه.

+ نوشته رفت در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:5  به همت: حسام ساقی | 

ضمن عرض ارادت به استهزار همگي جوادان با مرام و خوش فرمان ميرسانيم كه دوره اول اين مسابقات طي هفته های آینده و به محض اعلام حضور شرکت کنندگان و با هزور! تمامي اين عزيزان است.
معرفی چندين رشته هاي مسابقات:
۱-پرتاب تف:اين رشته به سه رشته پرتاب هوايي پرتاب طولي و پرتاب خلط دار تقسيم ميشه
تك چرخ زدن:شامل يك پشته دو پشته سه پشته چار پشته و...
۲-تيكه انداختن :قابل توجه اینکه تيكه هاي سوسولي باعث مجازات ميشه.تيكه هايي مثل اينکه به دو تا دختر که میرسين بگين كفش قرمزه خوشگل تره ولی هيچ کدومشون کفش قرمز نداشته باشن و کنف شن.تيكه هاي مستهجن مثل وقتی به یه دختر سوسول ميرسین که دماغش رو عمل کرده بهش بگن که دماغت رو خطنه كرده نداريم)
۳-حركات نمايشي با موتور:اين قسمت جدا از تك چرخ زدنه.ايستادن روي موتور .كله ملاق زدن.دست ول.چپه نشستن و ....
۴-تخمه شكستن:یه مشت تخمه تو دهن.یه دست رو بوق و یه دست به فرمون.بدون دخالت دست باید تخمه ها شکسته شه و پوستشون از پنجره بیوفته بیرون.ترجیحا تو سر و صورت عابرین
بزودي باقي رشته ها به نزر دوستان ميرسونيم

(ما چون سوات درس درمون ندشتم داديم به اصغر نفله دااش اکبر تک چرخ.پسره کلاس سيمه گفتيم چون بيانيش جهانيه ای بنويسه.باس ببخشين ديگه مردسه رفته مث بچه سوسولا نوشت sorry )

+ نوشته رفت در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:4  به همت: حسام ساقی | 
مجموعه نوشته های پشت تریلی های جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بی تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو لیلی...........رفتم زیر تریلی(واسه گریسکاری) --6 -اگه می تونی این تابلو رو بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن -7-- دنبالم نیا اسیرم می شی-- 8-گشتم نبود ............نگرد نیست-- 9 -سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده ...

 

+ نوشته رفت در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:2  به همت: حسام ساقی | 
+ نوشته رفت در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:26  به همت: حسام ساقی | 

      دوست دشتن ای پرنده بریه اشخاص جفات الزامیست 

 

+ نوشته رفت در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:37  به همت: حسام ساقی | 
 

آموزشی!مو جواد بودم

آموزشی!


مو جواد بودم،آپديت رفتم!


مرحله اول وختيه كه تازه جوان رفته بودم،يه پيرهن پيچ اسكن گل منگلی دشتم كه هميشه همو ره می پوشيدم،وختی هم رو بند پهن بود یه پيرهن زرشكی يقه كراواتی تابلو تنم مي كردم.شلوارمم به نسبت سفارش ساسون تا 6 متر پارچه مبرد.موهاي فوق العاده تميز گرد و خاكی ام ره‌ بالا مدادم و موقع  بيكاری با حركات گردن و دست اونا ر‌ه فر مدادم.اسمم اصغره،اما بچه های محل شناسنامه صدام مزنن! و يكی از تفريحامان ای بود كه يه خروار سوسك بالدار بريزِم تو پيرهن مان و وقتي به دخترها رسيدم پيرهنمه بزنم بالا!زمونه عوض رفت.مو  فهميدم كه بايد up to date برم.رفتم آرايشگاه و گفتم:نه فقط فرهای پشت سرمو ماشين كنه،بعدهم كُپ بزنه و يه پيرهن سفيد پيدا كردم و پيرهن قبلی ره از خدمت معاف كردم.حالا شلوارم فقط 5/1 متر پارچه برده!بعد ياد گرفتم كه دو هفته ای يك بار لباسامه اتو بزنم، كفشامو واكس بزنم و پشت لبمو از سبز بودن بندازم!خودمو اميد صدا مزدم و با هزار دوز و كلك از بچه های تخس محل مخواستم موره اميد صدا كن.بعد كتيرا ره كشف كردم كه موها ره از ای رو به او رو مكنه! ای روزا مو با كلاس رفته بودم اما هنوز خوب up to date  نرفته بودم.


مرحله سوم وختی بود كه موهامو مدل دی كاپريو معروف به جك زدم و فهميدم چيزی كه خوشتيپا به سرشان مزدن ژل بوده نه كتيرا!كه صد البته موفقيت بزرگی بود!حالا پارچه شلوار جين،و كمتر از 1 متر شده كه اين كاهش گاهی عوارضی داشت.به هر حال خوش تيپی دردسر داره!


بعد ياد گرفتم جای پيرهن تی شرت بپوشم.البته هنوز گه گاه پيرهن مپوشم اما دكمه هاشو وا مذارم تا عكس جك و دوستش!كه روی تی شرتمه ديده بره!


ادكلنم مناسب رفيقايی بود كه قراره باهاشان برم گردش:دلار،سيگار،تيپ،...


كفشهام به بزرگی كله ام شده،ورزش فقط اسكی!مو اصلا نمدنم چايی چيه!چيزاي دگه سفارش مدم!و بچه ها همی جوری الكی مو ره ساسان صدا مكنن!


يكی از ريفيقا!كادوی تولد يك پيرهن كلاس از دوكون فرست كلاس شانزه ليزه خريده برم فرستاده


كم كم احساس up to date  بودن مكنم.حالا مو ديگه دربست يه كامبيز به تمام معنا هستم.


..............................................................................................................

ما چگونه مو رفتم!

قسمت اول:مهدی چوجوری دربدر رفت.

 

اصلا از ايجور حرف زدن حال نمكنم.چی معنی مده آدم وقتی متنه جوادی صبت كنه بيه و ايجور مثل ای بچه سوسولا حرف بزنه.خلاصه تيترا مطلب در اصل ايجوريه مخام بهتا بگم كه چيجوری ما جواد رفتيم و بازم به قول ای سوسولا بيوگرافی مانه بهتا بگم.مخام از داش مهدی مان شرو كنم.

داش مهدی ما بچه کوچه رضویهایه.همو كوچه ای كه وسطاش پارک دره.از بچگی استعداد از چشماش فواره مزد هموجو.البته لقب اصليش دربدر نبود.يك چيز ديگه ای بود كه الان درست يادم نميه.فكر كنم يك دنه ب هم داشت اما نمدنم كجاش بود.صادق دپرس بود،نمدنم؟خلاصه يگ ب داشت.همه چي از اونجي شروع رفت كه اي داش مهدی ما با خانوادش دشتن مرفتن تبريز. تو راه نزديكای قزوين تاير ماشينشا متركه و داش مهدی ما ميفته دنبال تاير.اونجه بود كه فهميد تو قزوين هيچ آپاراتيی تايلور ره روی زمين به لاستيك نمندزه و همه شا رو ميز كار مكنن كه يگ وخت خم نرن و براشا مشكلی پيش نيه.بعد ای داداش ما كه آپاراتی ره دشته ميدیده قيافه داش مهدی مايم مثل اونايی ممنه كه تو خطن بهش مگه: بالام جان فچر كنم تو هم اهل عمل باشی.ميخوای بيا بريم پشت يه برنامه ای هست رديفش كن.داش مهدی مايم كه خيلی وخت از آخرين تيری كه رفته بود مگذشت و حسابی هوس دختر كرده بود موافقت كرد و با هم رفتن پشت مغازه.و اونجه بود كه ديد او چيزي ره كه نبايد ميديد.ديد طرف دختر نيست ولی يگ بولور تيميزيه كه عين ای كيريستالای جاپونی برق مزنه.از همو لحظه خطشه عوض كرد.بعدها به مو گفت:هنوزم وقتی به او لامصب فكر مكنم يه جورايی مرم و يك جاهاييم حركت مكنه.بله داش مهدی ما ايجوري لوطي رفت.فكر كنم جای او ب همی وسطا بشه.بعدم كه برگشت مشد كم كم با ای داش حسام ما ريفيق رفت و با هم چی كارا كه نكردن.فعلا هم سر همو قضيه كه حسام تكخوری كرد روابطشا خراب رفته.در ضمن مو دانشگاه قبول رفتم و از امسال مويم دانشجويم.حالا موندم با خط 89 برم دانشگاه يا اول 74 ره سوار برم بعد 52 ره. شايدم يگ موتور از سی جی 125 ها كه يگ كاپشن چرمم باهاش مدن گيريفتم.

 

هاشم چوجوری دايناسور رفت:

حالا كه بحث ای داش هاشم پيش آمده و همتا در جريان ادام و زنده رفتنش قرار گيريفتن مخام رازی ره كه سالها توی سينه ما بچه محلا مانده بود ره بهتا بگم.خيلي وقتا مردم از مو و بقيه بچه ها مپرسيدن كه چرا به هاشم مگن دايناسور.وقتي كه كسي ای سوال ره مپرسيد همه مان فقط يك لبخند به طرف مزدم و جوابشه نمه دادم.راستشه بخن هاشم خيلي بچه ي عجيبيه.يعني كلا خيلي كارای عجيبی متنه بكنه كه هيچكس از پسش بر نميه. مثلا يك بطری 1 ليتری آبليموی گلچكان ره يك نفس سر مكشه! يا يك بسته بيسكيوت ره با همو كاغذاش و پلاستيكاش مخوره.شايد شما بگن ای كارا شدنيه مويم اصراری ندرم كه هيچكس ای كارا ره نمتنه بكنه. اما يك كاری هاشم متنه بكنه كه عمرا هيچ كدومتا نمتنن انجام بدن.ديدن تو ای سيركا نشون مدن كه يك نفر نفت مخوره و از دهنش مپاشه بيرون و آتيش مزنه؟حتما مگن ايم شدنيه.صبر كن دداش بذار مو حرفمه بزنم بعد بگو.بله داش هاشم ما عرق درگز ره موخورد و از دماغش مپاشيد بيرون و آتيش مزد!!!!مدنم كه همه تا شوكه رفتن. دوباره تكرار مكنم.بله ای داش هاشم ما عرق درگز ره مخورد و مفرستاد تو دماغش و از دماغش مپاشيد بيرون و آتيش مزد.همه تا مدنن كه عرق درگز چي قوتی دره و چقدر موسوزونه.(همينجه بهتا بگم يكي از ريفيقای ما كه بره كار رفته بود تركيه مگوفت اونجه تو ای كارخانه های مشروب سازيشا يك 4 ليتري عرق درگز ره با 220 ليتر آب رقيق مكردن تا مردم بتنن بوخورن)اي تازه يكي از هنرای عجيبش بود.يكي ديگش ای بود كه وقتي جمعه ها با بچه ها مرفتم جاغرق وقتی قيلون ميكيشيد دودشه از گوشاش و دماغو و دهنش همزمان مداد بيرون!!!البته سولاخای ديگشه ما نمديدم چه بسا از او قسمتا هم متنيسته ای كار ره بكنه!!بگذريم.ديشب هم ای دانشگا ما سحری مداد اويم چلوگوشت.بره همی به همه بچه ها گفته بودم بين تا با هم يك حالي بكنم. قرار بود ممد تاكسي اول صادق ره ور دره و بعد برن دنبال علي و مسعود.آخرش هم اگه تنيستن برن دنبال اصغر تا هم صادق و اصغر ره آشتی بدن هم اويم بيه اونجه چون اصغر تو مفت خوری خيلي اوستا رفته.بچه ها كه مرسن به دم در انتظامات گير مده و به بچه ها مگه كارت دانشجويي تان كجايه؟خلاصه بچه ها هر چي به ای ماموره گفتن كه ما دانشجويم و كارتما خانه مان جامانده و ای صوبتا قبول نكرده و راشا نداده.البته مويم وقتی دانشگا قبول رفتم ای مامورا او اولا به مو گير مدادن كه كارتت كجايه.البته خوشبختانه مو كارت داشتم. فكر كنم ای لباساما يكم تابلو ريفته.مخصوصا او كافشن چرم مسعود و او شال گردني كه علي به پيشانيش مبنده وقتی سوار موتور مره و او شلوار ممد كه هر 5 تا مان توش جا مرم و پول 5 تا شلوار لي از ای مارك معروفا چي مگن؟آلبرتو اولبرتو ره داده فقط بره پارچه كرپش.مو كه ديدم نيامدن خودم مشغول رفتم به خوردن.جاتا خالي چي حالي داد.چولو گوشت با نوشابه تگرگی.زولبيا هم مدادن كه يكم ريختم تو جيبام كه امشب سر افطارهم بخورم.فقط يك مشكلی كه پيش آمد ای بود كه كافشنم كيثيف رفت و مجبور شدم بعد از 3 سال بوشورومش. مخاستم بره هميشه نو نگرش درم. قسمت نبود.

 

مصطفی جوجور ایسکلت رفت:

خيلی از بچه محلا به مو گفتن كه از خودم بينويسم و ای كه بره چی به مو مگن ایسکلت.عرض كنم خدمتان كه مو هم مثل همه ای رفيقيای باحالمان بچه محله طلاب و التيمور و او ورايم.از همو بچه گی تو نخ زيدبازی و ای حرفا بودم.تا ای كه بالاخره به سن 7 سالگی رسيدم و رفتم مدرسه.يادم ميه از همو روزای اول تو راه مدرسه با بچه ها كه مرفتم به ای دختر جوونا تيكه منداختم.خلاصه كنم هميجو بزرگ رفتم و كم كم حرفه ای تر شدم.تا ای كه رسيدم به سوم راهنمايی و مويم مثل همه بچه محلا تصميم گيريفتم ترك تحصيل كنم.اما يك اتفاق ساده باعث شد كه به تحصيل ادامه بدم.اويم ای بود كه يك روز از خيابون راهنمايی رد مرفتم كه ديدم يك مشت حوری پری از يك جايی مرن بيرون و هی مرن تو.مويم همچی مشكوك شدم بيبينم اونجه چی خبره.فهميدم اونجه دانشگا علومه و اونايم دانشجوين.تصميم گيريفتم كه مويم دانشجو برم.بعد از او شروع كردم به درس خاندن و چون درس خاندن انگيزه مخاست هر روز مرفتم اونجه و ديد مزدم.بعد از ای ديگه كارم رفته بود درس خاندن و علافی دم در مدرسه های دخترانه و دانشگا.اوقدر وامستادم كه بچه ها به مو گفتن ایسکلت.هميجو رفت كه ای لقبم نصيب مو رفت. الان هم كه دانشگا قبول رفتم و درم در رشته زبان و ادبيات فارسی درس مخانم.

 

 

+ نوشته رفت در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:26  به همت: حسام ساقی | 

از دومادی کاظم جنی چه خیبر؟

جاتان خالی ديشب عروسی کاظم جنی بود بود.همه بر و بچز عشق جمع بودن.مو،مصطفی اسکلت،مهدی دربدر،ممد قالپاق،و…چنتا موتور هم قرض كرده بودم بره آخر شب،چن بط عرق  بره صفاش.بلاخره مصطفی اسکلت آخرش كفش ورنی هاشه با كت و شلوار و پيرن سبزش برش كرد.يه كربات قرمز پهن هم كه از بچه ها قرض كرده بود زد.مو بهش گفتم ای كرباته به گورو خونيت نمخوره،گفتش ولش بزا ما هم يه شب سوسول شم
سعید عشقی كه كافش چرمش ره تنش كرد.مویم لباس سفید خوده شلوار سیام به یقه وا.
ساعت نه كه شد گفتند برن ماشين عروس گل بزنن.ماشين عروس پیکان حسین دماغ بود.سر گل زدن ما كلی مهموناره  تحويل گرفتم.مو و مصطفی اسکلت رفتم تو يكی از ای پاركای بالا شهر يه عالمه گل كندم واسه ماشين.وقتی داشتم گلا ره مكندم چارتا از ای بچه سوسولا که یکیشان  كه يه پيانو هم انداخته بود پشتش به ما گير دادن.ما خودمان به آلم و آدم گير مدم باز يه بچه سوسولا ميه به ما گير مدن که بره چی گل مكنن!خلاصه جاتان خالی پيانوشه تو سرش خورد كردم.گلا ره كه چسبوندم رو ماشين برگشتم تا ساعت 12 زدم و خوردم و رقصيدم.مصطفی اسکلت عجب بندری مرِقصيد و حسین  دماغ چی جور تيمپو مزد.عشق و حال موقع عروش كشون بود.جميعا سی تا موتور بود دو تا مينی‌بوس 4 تا پيكان.آقا زيپ كاپشن كشيدم نشستم ترك موتور مصطفی اسکلت.مصطفی به هوای كبری بلنده اينهو شعم دور ای مينی بوسه مچرخيد.بره ای كه كبری خانم حال كنه از خواج ربه تا كوسنگی ره تك چرخ آمد.ما ره ميگی كپ كرده بودم.بعد كوسنگی رفتم بلوار فورودگا.تو راه بلوار فورودگا با بر و بچ تمام گلای ماشين عروسه كندم.تفلی ماشين حسین دماغ پدرش در آمد.آخه مهدی و زنش و باباشو،ننه شو،آبجی كوچيكشو،ننه زنشو،باباي زنش و آبجی عفت و ننه مو ننه كبری و اقدس خانوم و بي بی صغری و خانم جان،تو ماشين نشسته بودن.حسین هم مرام گذاشت هيچی نگف.مو مدنم حسین رو پیکانش حساسه و بيشتر از ده نفر تو ماشينش سوار نمكنه.خلاصه آخرش سوزناكه دلم نميه بگم حالتانه بگيرم ولی مگم.آخر سر،سر يه شاخه گل با مهدی دربدر دوا مان شد.هی تنه زدم به هم تا آخر ما با موتور افتادم تو جوب. آخه موتور او اژ روستا بود و زورشم بيشتر بود.آخر سرم وقتی رسيدم آق مصطفی اسکلت فهميد كبری بلنده اصلا تو مينی‌بوس نبوده.آخه طفلی دندون مصنوعياش افتاده تو چاه دست ‌به ‌آب.هنوز زرد بوده و بو مداده خجالت كيشيده بيه عروسی.الان آق مصطفی ما دفرسه حال باجگير ندره.......ایشالا عروسی خوتان.

ایم ماشین حسین دماغ در رخت دومادی

ماشین عروسماشین عروس

ایم چنتا عکس از روز عروسی تو باغ کلات عمویه عروس

+ نوشته رفت در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:39  به همت: حسام ساقی | 
سام عليك به برو بچ با مرام محلي و اي دور و ورا
راستيش رو بخن، مو جعفرم اما هموجو كه اي رفيق فابريك ما حسام گربه كه مث اي فيلم هنديا كه آميتا پاچن و ميتون توش بازي مكنن بعد ده سال هم ديديم برتان گفت،موره بره عشقم به ده تن جفر شوفر صدا مكنن . قضيه مورم مدنن از كجا شروع رفت. مو كه خدا وكيلي خيلي چاكر اوس كريمم كه مو و حسام گربه رو بهم رسونيد.
يكم از خودم برتان مگم:
راستيتش مو و اي حسام گربه از همو بيچيگي(مو یه ۶،۵ سالی بزرگتر بودم) تو همي محل رفيق فابريك هم حساب مرفتم.مو از او وختا خيلي چيز ميز يادمه .مدنن از همو وختا هموجور كه رفيق به حساب مرفتم ، كلكلم دشتم. هر جفته ما تو پش بلندي استعداد دشتم ، بره همو هر روز پش موهامنه سانت مكردم، اما مو يادم هميشه نامردي مرفت، بره كه موي مو، يكم بيشتر فرفري مزد و تاب مرفت و كم ملوم مرفت.
مو چار كلاس درس خواندم بره كه به پش موهام تعصب دشتم، آخه مگفتن بايد كلم رو بتراشم مويم زير بار نمرفتم ، ننم مگفت، معلمام مگفتن كه مو درس خوب حاليم مره اما مدنن ،مو از دكتر و مهندسي خوشم نميامد ، مو از همو بيچيگي بنز ده تن ماخاستم. يادم ميه از همو وختا با بو گازوئيل مس مرفتم.اما اي حسام گربه از باباش مترسيد بره همو سر كلاس مرفت و تا دیپلم فنی درس خاند و حالا كه ديدمش مگن افتخار محلشانه.
يك كلكل دگه كه دشتم ارده بازي بود.حسام گربه چرخ موتور ره قلط مداد و مو چرخ بنز ده تن. اما خداييش  حسام گربه تو دور زدن از مو بيتر بود و مو رو مگرفت و اي برا مو كه مخاستم پشت بنز بشينم خيله افت دشت.
پلخمون بازي ما هم حرف نداشت. يادم ميه يك دفه با پلخمون كفتر بچه اصغر سبزي فروشمان رو زدم اويم نامردي نكرد و همو جور مار سير كتك كرد ، مو و حسام گربه چن كله تو شيكمش رفتیم اما اويم حال ما رو جا آورد.حيف كه او وخت پنجه بوسك و تيزي ندشتم.
دوران خوبي دشتم كه بابام رفت و يك زنه دگه گرفت و ورش داشت آورد تو همو خنمان. ننم بره كه تو محلمان آبروش نره به بابام گفت از اي محل برم ، بعدشم يك چرندي به بقيه گفتمو و از اي محل رفتم . بعدشم ننم با حووش نساخت و طلاق گرفت و رف.
مو يك سه سالي مشه كه با اوس تقي رو ماشينم. مرد باحاليه ، عطر دنبست و اود و ايطور چيزا مبرم عشق آباد از او ورم از اي لباسايي كه اي بچه سوسولا مپوشن، ميارم .لا ماي لبسايم ،عرقي، ورقي و از ايطور چيزا ميارم . تو اي لباسايي كه ميارم مو فقط از كافشن چرماش خوشم ميه تو هر بار كه از اونجه بر مگردم ،يك كافشن چرم نو مپوشم و تو محله كلي پز مدم.البته الان فميدم اي كافشناي خزان هز چيزه ديگيه. حسامک گربه آشنا دره كه با روزي صد نومن كافشن مده.
اقدر مگن اي بچاي طلاق اهل خلافن ،مو كه خداييش اهل هيچ برنامه اي نيستم و فقد اهل ورق و عرق و زرورقم.
 حسام گربه مگفت بچه هاي محلشان(محل آپاچییا) خيلي با مرامن ، يكدومشونم مگن خيلي بدنه و اسمي رفته . مويم از اي بار عشق آباد بيم، مخام برم ببينمشان ، مخام بره همشان از او ورا سوغاتم بيارم.دگه زيادحرف زدم.

رفتم عشق آباد.یه چند وختی نوبودم بره ای که سفرم یکم طول کیشید و بین راهم بنز ده تن اوس تقیم یاتاق زد . ای استامم اعصابش متشاکی رفته بود و همش با مو اوقات تلخی مکرد و مویم هر چی مگفت نه نموگفتم. مدنن راستیتش ای استام دلش پسر مخاست اما پشرش نوموشدو پنج تا دختر کاشت .بره همی مور خیلی مخاست و قول کوکبشم به مو دده. از اوجایی که مخاست اسم بچش امیر بشه مور امیر صدا مکرد و باز از اوجایی که مو عاشق تخمه جاپونی ام و معتاد تخمه رفتم اسم مور گذشت امیر تخماتیک اما تو شنسنامه اسمم جعفر شوفره. آخه مو با دو چیز حال موکنم بو بنزین و تخمه جاپونی.
اما ای خرابی ماشین استامم بد نرفت. تونستم یک چرخی تو عشق آباد بزنم و بره بچهای محله حسام گربه سوخاتی بیارم . بره علی قالپاق دوست  قدیمیه محلمانم چند تا قالپاق ماشین قدیمی و جیدید و خارجه ای کش رفتم مدنستم ای قالپاقا او طرفا نیس و فقد تو خارج پیدا مره . مخاستم کلسکیونش تکمیل بره. بره صادق لوطیم چند تا عسک از بچه های خوردی خارجه ای آوردم تا دلش وا بره.بریه ممد تاکسیم چند تا از ای سگای جلو ماشین آوردم از اینایی که کلشان تکون تکون مخوره اینا مدلاش جیدیده و خارجه ای و تو بازاره روس هایم پیدا نمره. بره مجید استندبایم یک ساعت کامپیوتوری گیریفتم که دگه سره وخت سره قرار حاضر بره . یه عینک جیوگی هم برش گیریفتم که چشاش ملوم نره آخه طفلکی یکم کلاجه.
وختی که مو برگشتم محلشان دیدم همه جا رو چراغونی کردن و همه موتورایم بوق مزنن. بعد فهمیدم حسام گربه(همو حسام ساقی) تو مسابقات فولکنتاک که تو کشور خارج برگذار رفته قهرمان رفته و بریه جوادها افتخار کسب کرده که مو خیلی خوشال رفتم.
یک مدتی ام بابچه های محلشان درگیر کارای آزادی علی قالپاق بودم. اخه مگفتم از ای بشقابا که سی دی نمو خوره و همش شو ترکی و بندری مگذره گیریفته مامورایم فهمیدن و گیریفتنش . که یکی از بچهای محلشان مرام گذشت و سی جیش رو فروخت و علی قالپاق آزاد رفت . اما هنوزم علی از شبکه جی تی وی تعریف مکنه.راستش مو تو عشق آباد ماهواره زیاد دیدم اما ای شبکر نوتونستم بگیرم حتما اونجا آنتن نمدده.
مو با بچهای محله حسام شان  خیلی شیش رفتم و قراره یک سری کارای فرهنگی بره اعتلای فرهنگ جفاتی ریدیف ..............!!!!!!!!!

اییم مویوم تو عشق آباد با ۶۶ ۰۰رم اندختم                                 (خیلی شکسته رفتم نه) 

+ نوشته رفت در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 16:3  به همت: حسام ساقی | 
گردش مو با زید احمد آبادی


 

داشتم با تلفن حرف مزدم که يگدفه ای ديدم يکی با سکه همچی مزنه به شيشه کيوکس که انگار مادر شه بردن زائو خانه...دداش توره خدا زودتر مو کار ضروری درم...

سرمه بردم بيرن گفتم .. هو یره چيه؟ شاش دری؟

يگدفه ديدم طرف جيم فنگ شد فک کنم بد جور گفتم شاشيد به خودش...

ديدم الناز همودختر سوسوله از اور تلفن زر مزنه: عزيزم تو از تل همگاندی حرف ميزنی؟

مويم اول صدامه نازک كردم بعد گفتم:نه عزيزم دداشه تخمه سگم بود بش گفتم بره با موبايلش زنگ بزنه مگه مثه ايکه موبايلش در تير رس نيست...

گفت:آهان عزيزم فکر کردم صدای زدن سکه به شيشه کيوسک مياد.

:نه مدنی چيه ما بره ايکه صدا زنگ تلفن اذيتما نکنه يگدنه کيوکس بابام خيريده گذشتم همی کنار اتاق ما.فهميدی.

بدجور گفتم ای الناز فکر کنم شاشيد به خودش...خلاصه قرار ره گذاشتم و تموم..

بعد از ظهری قرار گذشتم تو فلکه سعدی ...گفت مو با عروس ميم ... پدر سگ به ماشينش مگه عروس

بعد ازظهر خوش تیپز کردم و رفتم اونجه برتا بگم چی پوشيده بودم:همو شلوار سفیده ره  راه راه رِ که شما نديدن ؛با بولیز سیفیده(که ست بره) با او کفش تق تقيام نوک تیزا که سفيد هست همونا بهتا بگم ماه شدم ماه که نه ماهک نمکی....هموجوری...مردم با چشای وق زده بم نگا مکردن مويم محل سگ به هيچکی نمدادم... .

رسيدم ديدم اه ه ه يک پیجو ۲۰۶ قیرمیز اونجه منتظر مايه .. خداييش مو بسکه او ماشين خوشگل ممد تاکسی خودمانه ديدم نمتنم همچی ماشينای دهاتی ره ببينم.

النلز که برتا بگم يک دختره ريغويی که اگه دٌماغشه بگيرن آب دماغش از چشماش مزنه بيرون.. تیپشه که هيچی نمگم آبروی مور برد... شلوارش که حسین دماغ و کاظم جنی ره مکرد تو جيبش يکمم سعید عشقی ره مشد اوتو جا کرد...

ماتوشم که همچی تنگ بود که مگفتی الانه که خفه بره .. يک چیزی شبی ای جادوگرا انداخته بود گردنش .. موهاشه جلوشه (تا فرق سرش) زده بود بیرون .. يک دو تا قوطی ام پيف پيف به خودش مالونده بود؛طفلی  ..  دماغشم میثل اینکه شیکسته بشه چسپ زیده بود .ابروهاشه از دختر مهندسم نازکتر کرده بود.يک چيزيم شکل ساعت به دستيش کرده بود مگفت ساعته ..

راستی ای الناز خانم تو بازار رضا به مو تلفن داده بود او روزی که به ما تلفن داده بود مو با شلوار کردی بودم امروز که موره با ای تیپ مامانم ديده بود تو کف بود ...نشستم تو ماشين گفتم گازره بگير برم ...

:کجا عزيزم؟

:برت علف بريزم.

طفلی تو خماری تيکه مو مانده بود

:هرجا مخی برو فقط يک زهر ماری بده ما کوفت کنم مردٌم از گشنگی

رفتم يک جايی مگفت اسمش فيتزا شب يا روزه .

از در که وارد شدم ملت تو کف تيپ مو بودن هر چند تيپ ای الناز اسکول يکم ضايع بود ولی ما مايم ديگه .خواستم برم دستامانه بشورم پام گير كرد به صندلی يگ بنده خدايی افتادم و دل چندتا پسر سوسوله   ره شاد کردم.. الناز بی غيرتم هموجوری نشسته بود .مويم ورگيشتم بهشا گفتم :چيه یره

همه شا خفه رفتن .

فيتزا ره اوردن زياد خوشمزه نبود هر چند که با دست خوردنش يگ مزه ای ديگه داشت ولي همو فلافلای محل خودمان بيتر بود

داشتم فيتزا ملمبوندم که يگ دفه ای ديدم يگدنه سوکس دره رو ديوار را مره کفشمه در آوردم و تـــــــــــــــــق زدم تو سرش .. رو تا به ديفال ديفال پر شد از لجنای شيکم سوکسه ..الاناز بی عرضه رفته بود زیر ميز به هوای ايکه بمب منفرد رفته.

ماره انداختن برون .. النار کلی به خاطر بامزگيای مو اشكش در آمده بود...يادش رفت که فکرای ديگه ای تو سرش بوده .موره يك جايي پياده کردش . خودش دِ دَر رو .

مويم با يگدنه قوطی فيتزا و دو تا قوطی توشابه رفتم خانه ما..

داداشا و آبجيام کلی خوشحال رفتن .. جاتا خالی او شب ساندويچ فيتزا خوردم يعنی فيتزا ها ره پيچيدم لای نون خوردم.جاتا خالی نه پر.

 

 

+ نوشته رفت در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 17:39  به همت: حسام ساقی | 
چشم ما به ای بچه های که عرصه جفات ره سر پا نیگه درن 

 

+ نوشته رفت در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 17:6  به همت: حسام ساقی | 

ديروز جمعه بود. مو و داش امیرم و آبجي عفت با ننه  با بي بي صغري نشستم نو ماشين حسین دماغ رفتم کوه سنگي . جاتان خالي خيلي حال داد. رفتم نشستم تو چمنا يک قليون ميوه با صفا زدم و شامم خوردم. ولي حيف آخرش همچي اصابمان بهم ريخت . اي آبجي عفت ما تلفی رفته بود تاب بازي (20-25 سالشه) چارتا از اي بچه سوسولا بش متلک انداخته بودن. وقتي به ما گفت رگ غيرت ما هم زد بالا. بي بي صغري هم گفت خاک به سرتان بره بي غيرتا برو ببين کي ّبه اي دختره متلک گفته. جاتان خالی بود مو و حسین رفتم اونا ره دو نفري اقد زدم اقد زدم که ... بالا اورد . بعدم پاچه شلوارم پاره رفت. جاتان خالي خيلي چسبيد . چند وقت بود دعوا نکرده بودم.ولي اصولا دعوا کار خوبي نيست(کار ادم بی کلیه) . مو که مدنم شماها همتا بچه سوسولن. به شما و او يارو که به آبجي عفت ما خوشش آمده بود مگم حواستان جم کنن ها که يک کاري نکنم که نفهمن وبلاک ره با کودم ب مينويسن

ایم اول دعوامان

+ نوشته رفت در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:58  به همت: حسام ساقی | 
فقط برای سه تن :،رفیق، ناموس،وطن


سلام فقط به سه کس، غریب،تنها،بی کس

+ نوشته رفت در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 16:37  به همت: حسام ساقی | 

تف به ای زندگی...

سام علک.نِمدِنن چِقد اعصابام تخمی رِفته قاط قاطم ها. نمدنم ما جوادا چه عرق تلخی به ای ملت فوروختم که همشان با ما چپ افتدن. فقط مانده قالپاقای پجو رم کشویی کنن. ضبط ماشینا ره که کشویی کردن، آرمای پجوها ره هم آهنربایی کردن. از او ور خارجیا مخن ماره تحریم کنن. مگه شما حق ندرن عرق درگزی ره غنی سازی کنن.گفتن شما فقط مٍتٍنن عرق درگزی ره تا 10 درصد غنی سازی کنن. سگ مصبا مگه شما حالیتان نمره که جوادا فقط با عرق درگز 120 درصد توپ مرن؟ بابا به ابٍلفض ما فقط درگزی مٍزٍنم که بیٍتٍنٍم توپ برم و بندری بزنم. هر چی مگم اونا مگن نه وقتی شما اینا ره مخورن هیشکی جلودارتان نیست و هیشکی حریفتان نمره و مترسم از اینا یزنن و بیِن دهن ما ره ره سیرویس کنن. گفتن اگه ای کاره بکنن ما دیگه بهتان سی جی و بشقاب ماواره و فیلم هندی و شو ترکی نمدم. همچی اعصابام خورد رفته که نمدنم باید چیکار کنم. از او ور نمتنم عرق درگزی ره بی خیال برم از او ورم نمتنم از خیر فیلمای هندی و شو ترکی ها و آنتن بگذرم. تف به زندگی کیثیف. تف به زندگی نکبت بار...دلم مخه یک مرگ با شوکوه دشته باشم و از دست ای زندگی لامصب راحت برم. دلم مخه دماغام بیگیرم جلو اگزوز یه 48 گوجیگی و یک نفس عمیق بکشم و مثل یک جواد قهرمان با شوکوه بیمیرم

+ نوشته رفت در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:47  به همت: حسام ساقی | 
جفات در اوج جیوونی با مدل مویه ازون بالا کفتر مییایه

جفات در دام عشق اسیر رفته

جفات در شبه دامادیش

 

جفات در روز تیولد بیچش (از اینجه به بعد جفات،جفاتی ر گذشته کنار)

جفات در اداره کارمند رفته(ولی از سیبیلاش معلومه هنوز یاد دوران جوونییه)

 

 

+ نوشته رفت در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 12:6  به همت: حسام ساقی | 
 

آخر عاقبت سوسولایی که مخوان رو دست جفاتا بلن برن

+ نوشته رفت در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:41  به همت: حسام ساقی | 

ممد تاکسی و ماجرای نمايشگاه:


ديروز بعد از ظهر طرفاي ساعت دو علي قالپاق آمد خانمان گفت امروز ره حال كردم با تو بيام مسافر كشي. مو هم كه مدنين خراب رفيقم و از حرفا كه اي بچه سوسولا مزنن كه ان مرام و از اي چيزا. گفتم نوكر داش علي هم هستم و بعدشم نفري يك ته استكان زدم و مو همو جورابام ره كه همرنگ تاكسيم بود و دو هفته پيش عفت كماندو بره تولدم آورده بود پام كردم. نمدنم ولي وقتي اي جوراباره مپوشم بهتر رانندگي مكنم. ولي حيف كه هنوز دو هفته نرفته يك بويي گيرفته كه تا موقعي كه مخوام كفشامه پام كنم خودمم مجبور مشم دماغمه بگيرم. حيفم ميه بشورمشان. مترسم رنگشان بره. خلاصه سرتانه درد ندم باعلي راه افتادم و به علي گفتم بيه بغل دست خودم كنار در بشينه كه از كاسبي هم نيفتم و كامل مسافر بزنم. فقط بهش گفتم هواي ترمز دستي ره دشته بشه كه اگر يك وقت لازم شد بیكيشه. چون مو ديگه دستمه اگه مخواستم به ترمز دستي برسنم ديگه اوضا خيلي خيط مرفت و علي رم كه مدنين خيلي غيرتيه.


هموجور كه داشتم مرفتم يك هو ديدم دو تا اووشت اساس از همينايي كه بهشان مگن زيد كنار خيابون وايساده بودن و منتظر تاكسي بودن. علي گفت داش ممد برو كه اينا خوراك خودماين. مو هم گفتم حرف حرف داش عليه و بهش گفتم بيكيش ترمز دسته ره. اوهم همچي كيشيد كه فكر كنم آسفالت پشت لاستيكا جمع رفت. اونايم سوار رفتن ولي نمدنم چرا وقتي علي ره ديدن كه كنار مو نشسته چپ چپ نگاه كردن. آخ كه چيم بودن لامسبا. هم عينهو تايتانيك. مو كه ديگه داشتم ديونه مرفتم. او ته استكان هم يواش يواش داش كار خودشه مكرد. يك احساسايي مكردم و يك فكرايي تو كلم ميامد كه الان خجالت ميكيشم بگم. بعدش هم مترسم عفت بخوانه آبروم بره. يك ادكلني زده بودن كه مو حاضر نيستم يك دانشه با صد تا گلاب نادر عوض كنم. گفتم كجا مرن؟ گفتن دربستي برو نمايشگاه بين المللي. مو هم گازشه گرفتم و راه افتادم. علي ديگه نمتنست خودشه نگه دره و گفت. ببخشيد شما اونجه اتاق درن؟ بعد او يكيشان كه ماتيك صورتي زده بود و از او يكي ديگه خوشگل تر بود گفت نه ما ندرم ولي دوستامان درن و ماره دعوت كردن. نمدنم يك چيزاي ديگه هم گفت. گفت دوستامان گلاب مينويسن... وگلاب مينويسن... همچي چيزايي. فكر كنم دوستاشان از اي دعا نويساين. اينايم از اي دعاهاي جديد بشه. ديگه داشتم ديونه مرفتم كه اي دخترا با اي بر و رو دنبال دعانويسم هستن و بيبين با اي خوشگلي چقدر هم پاكن.


بعد با خودم گفتم اي دخترا از اي جديداين بره همي سي دي جديد جواد يسار ره كه همي تازگيا رو ديسك خوانده گذاشتم تو ضبط و صداشم بلند كردم و خدا ويكيل چيكارم مكنه اي داش جواد. مو كه قبولش درم خدايي.

مو ديگه هيچي نفهميدم تا ايكه رسيدم در نمايشگاه. اقدر تو فكر رفته بودم كه اصلا نفهميدم ايناره چوجور رسوندم اونجه. همي كه رسيدم دم در يك دفعه ديدم يكي از بچه سوسولا برگشت به يكي از اي دخترايي كه تو ماشينم بودن يك تيكه اي انداخت كه مو خجالت ميكيشم بگم ولي خيلي ناجور بود. علي كه داشت ديونه مرفت. يكهو دره وا كرد پريد يقه يرگه ره گيريفت و مخواست همونجه خفش كنه. بعد مو پريدم رو علي كه تو ولش كن اي ماشين مو بوده و خودم بايد بهشا حالي كنم كه با كي طرفن و ما غيرت دريم و مسافر هم مثل ناموس مايه و از حرفا. پنجه بوكس ره از جيبم درآوردم و دو تا زدم تو جفت بازوهاش و بعدم يك لقت تو اونجش كه ديگه هيچ غلطي نتنه بكنه و بعدش هم زنجيرمه درآوردم پيچيدم دور گردنش و به علي يم گفتم بلندش كنه و بعد بردمش پلوي دخترا و زنجير ره كشيدم كه يك كم سرخ رفت و بعد بهش گفتم از خانوما معذرت خواهي كن و بوگو ... خوردم. اويم همچي ترسيده بود و همچي زده بودمش كه سريع گفت و مويم كه ولش كردم هم عينهو چغك پريد و فرار كرد. بعد مويم كه سرمه بلند كردم و به يكيشان گفتم كه آبجي اينجه امنيت ندره مو خودم بايد برسنمتا تا هر جا كه ميخين برن. اويم گفت كه نه لازم نيست و ممنون و نه ما خودما مرم و تا همنجش هم خيلي زحمتتا دادم و ديگه خودما مرم و از حرفا كه مو گفتم نه آبجي مو تا خودم شما ره نرسنم دلم آروم نميگيره. بعدشم گفتم علي مواظبشا باش تا مو برم بليط بگيرم كه باز او يكي كه خوش بر و رو تر بود گفت نه ما كارت درم و بليط نمخه. مويم با خودم گفتم چي بيتر كه مجانيم مرم و با هم راه افتادم رفتم تو فقط مو از قبلش به علي گفتم او از جلو را بره و مو از عقب كه اگر كسي هم خواست نطق بيكيشه و چپ نگا كنه همونجه نفسشه ببرم و بعدشم به اي دليل گفتم علي از جلو را بره كه مدنستم جنبشه ندره و ممكنه كار دستما بده.


تو كه رفتم از همو اول گفتن برم پلو او وگلاب نويسا و ما هم رفتم و كفما بريد كه اينا چوجور دعا نويساين كه اقدر سوسولن و ايجور لباس پوشيدن و اقدرم ترگل ورگلن. اتاقشانم همه ره كيسه گوني كيشيده بودن و اقدر بد جور درست كرده بودن كه حالما بهم خورد. فقط دمشا گرم كه يكيشان بود كه سيا بود و ريشو و يك كم از خودما بود و پش مويي و تشكيلاتي و رفت آهنگ داش جواد ره گذاشت و حيف كه نمشد وگرنه ته استكان رم زده بودم و همچي دلم مخواست برم وسط سير بندري برقصم و اگرم مشد يك تيمپو هم مدادن كه دو دستي مزدم. علي هم كه باهامان بود و ديگه بساطما جور جور بود ولي حيف كه مترسيدم اگه اي كار ره بكنم گير بدن. يكيشان هم بود كه كربات زده بود و قيافش بر عكس دماغش به مهندسا مماند و يكي ديگه هم يك پسره خوردويي بود كه عينك زده بود و يك آن به يكي از اي دخترا چپ نگا كرد كه باز مخواستم همونجه برم حسابشه بذرم كف دستش كه با خودم گفتم ولش كن بچه كه زدن ندره. مخلص كلوم ايكه بردمشان دم اتاق و گفتن ما مخيم برم و حسابتانه بگن بدم كه برن. مويم گفتم قابل ندره و خيلي اصرار كردن و بعدم هزار چوق پيادشا كردم و با علي راه افتادم برم كه علي گفت حالا كه تا اينجه آمدم بذار بساط چهارشنبه سوري ره از الان ريديف كنم و بيا از اي كاغذا كه مدن جمع كنم و رفتم هر جا كاغذ مدادن از هر كودو چهار تا گرفتم و موقعي كه مخواستم برم بيرون همي هوا كاغذ جمع رفته بود. بعدم كه آمديم بيرون ديدم علي ميخ رفته به يك سمند و مگه بيا اي كاغذا ره بذار صندوق عقب كه مو كار درم. مويم تا رفتم اونا ره بذرم و برگردم ديدم علي چسبيده عقب يك سمند و دره آرمشه مكنه و دمش هم گرم كه اقدر سريع و بي سر صدا كند كه مو هموجو مونده بودم كه اين بدون چاقو و فقط با يكي كيلي چوجوري به اي سرعت كند اوره. بعدشم به مو گفت داش ممد برو كه اينجه بهشت مويه و نگا چقدر قالپاق و چقدر سمند و چي كاسبي بوده بره ما اينجه و ما نمدنستم. فقط شب بيا دنبالم كه اينا ره بذرم صندوق عقب كه ببرم. ايم عسك داش علي كه خودويي كارش

+ نوشته رفت در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:38  به همت: حسام ساقی | 
 فرهنگ در وجود جفاتها باید ایجور بشه

+ نوشته رفت در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:31  به همت: حسام ساقی | 

در کوسنگی


سام علك


اي دو روز پيش سال وبلاگ ما بود.بره همي با بر وبچ قرار گذاشتم به خاطرش دور هم جمع برم و همه ره به يه ته استكان ناقابل دَوَت كنم.همي شد كه اي بالا بره شما تبليغ زدم كه ورخزن پاشن بين كوسنگي. البت بره اي كه كسي مزاحم كارمان نره گفتم اي مراسمات ره يه روز وسط هفته بزرم كه اونجيم خلوت بشه.ولي مثل اي كه ما رو بد كسايي حساب كرده بودم. يه عده بچه سوسول كه با چس پشه تب مكنن. همي كه هوا يكم سرد رفت همشان دبه كردن و نيامدن. مو ممد تاكسي شب قبلش رفته بودم يك بيس ليتري عرق سگي،هف هش لول تيرياك و بنگ گرفته بودم.او جور كه ما فك مكردم با خودمان گفتم حتمي دويس سيصد نفر مين.مو ره بگو تو او هواي سرد از ذوق اي كه همه جمع مٍرُن از خانمان تا كوسنگي ره تك چرخ رفتم.اويم چي، يه پامه گذٍشته بودم رو زين موتور كه به عمرم ايطوري تك چرخ نرده بودم.فقط از ذوق شمايا.مگن نه اي عكس پايينه نيگا كنن



 


بعد كه رفتم اونجه بعد يه ساعت همش هيفته(17) نفر امده بودن. ولي خوب مايم نامردي نكردم. همه ره ورداشتم بردم سر كوه بيس ليتري عرق به خوردشان دادم.نبودن بيبين چه خبر بود.همه سيا مس رفته بود و كوسنگي ره قرق كرده بودن.هيشكي جرات نمكرد بيه نزديك ما.همه از كوسنگي در رفتن .خدايي خيلي حال كردم. ممد تاكسي تيمپو مزد، مجيد ارگ بادي مزد و مسعود قرقي و صادق لوطي هم ماخاندن...سرت ره انداختي پايين جواب سر بالا ميدي...خسته ام خسته ام....و بزنم به تحته بزنم به تخته رنگ و روت وا شده.... و بقيه دس مزدن و مرقصيدن . .مويم كه بد جور مس رفته بودم مث اي ننه مرده ها يه گوشه نشسته بودم به عشق سيكين گريه مكردم. بعد رقص بچه ها همگي لخ رفتن پريدن تو اي استخل كوسنگي. تا تٍنٍستن به خورد هم آب دٍدَن. بعد رفتم تو يكي از اي قوه خانه ها تيرياك كيشي و قيلون كيشي.و آبگوش خوري خوده ايش يكي از اي وبلاگ نويسا خيلي حال كردم. موگف اسمش مهندس سعيده ولي خوب اصلا خودش گم نكرده بود.همو جور مثل او قيدما با مرام مانده بود.يه كارايي مكرد كه مو به عمرم نديده بودم.اي عكسشه نيگا كنن با دود قيلون چيكار كرده مثل عرق ريختش تو ايستكان...خلاصه نيامدن ولي خيلي خوش گذشت. حالا برتان تجربه رف كه دفه يه ديگه مو گفتم زود وخزن بين....


+ نوشته رفت در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:27  به همت: حسام ساقی | 

 

دم داشمون گرم ما که خیلی حال کردیم 

 

»

مام هستیم

 

+ نوشته رفت در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:20  به همت: حسام ساقی | 
شما باید اسمایی برای خودتون بزارین(لغب)تا در شخصیت با مرامت باشه

انم واسه نمونه:

ممد قاتل.....اضغر کله پوک....فری در به در(اسم مخفف شده)....حسام کت(گربه)(خودم).....سعید کله....مشتبا اشتبا.....هادی پلنگ......ممد قاپاق(رفیق)....  حسین دماغ(رفیق).....و........(غیره)

و برای دوکون خوتون

 

+ نوشته رفت در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:22  به همت: حسام ساقی | 
اینم چنتا کالیکاتول مشتی سنتی برا عشق جفاتها

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته رفت در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:14  به همت: حسام ساقی | 
پیریروز داشتم هموجو تو خط خودمان مسافر میکیشیدم که یگ دفه به فکرم رسید برم طرفای بالاشهر که یک کم تنوع بره. خلاصه سرتانه درد ندم مسیره عوض کردم و رفتم طرف ای محله های سوسولی. هموجو که داشتم تو یکی از خیابونای سوسولی مرفتم یگ دفه دیدم یکی از ای دخترای خوشکل که همچی که نگا مکنی دلات وا مره واستاده کنار خیابون. مویم تیز جلوش ترمز کردم و سوارش کردم. خداویکیل تیکه حقی بود. فقط لباساش یک کم سوسولی بود. یگ مانتوی سبز برش کرده بود که همچی تنگ بود که همه پستی بلندیای بدنش دیده مرفت و آدمه یک جوری مکرد. شلوارشم فک کنم مال مامانش بود بره که یگ عالم تا زده بود. فک کنم دو سایز براش بزرگ بود. او نمدنست که مو درم نگاش مکنم. زل زده بود به پش موهام. فک کنم عظمت پش موهام گیریفته بودش. هموجور که داشتم مرفتم و هی از آینه نگاش مکردم دیدم یکی از ای بچه سوسولا واستاده کنار خیابون. نگه داشتم و اویم سوار رفت و باز راه افتادم. هموجو که داشتم مرفتم دیدم ای بچگه هی دره به دختره نگا مکنه. با خودم گفتم عجب بچه سوسول بی حیاییه. یک کم که رفتم دیدم هی دره خودشه یواش یواش میکیشه طرف دختره تا ایکه رسید چفت دختره. بعد دیدم دختره ره یگ نگاهی کرد و یک خنده ایم بهش کرد. اعصابام داشت خورد مرفت. ولی باز با خودم گفتم ولش کن ای بچه سوسوله ره. یگ دفعه دیدم یک کاغذ از جیبش در کرد و روش شمارشه نوشت و گرفت جلو دختره. دختره خودشه زد به او راه و بیرونه نگاه کرد. باز گفتم بیخیال باش ممد. گفتم اصلا آینه ره نگا نکن. بره همی دیگه نگاه نکردم که یک دفعه پسره گفت: ببخشید خانوم اسم شما چیه؟ ای ره که گفت دیگه تحملم تموم رفت. یک ترمز میخی زدم که نزدیک بود دختر و پسره از عقب پرت برن جلو. سریع پیاده رفتم و در طرف پسره ره وا کردم و گفتم دداش چی فک کردی؟ تو ماشین ممد تاکسی و ای کارا؟ گردنشه گیریفتم و کیشیدم لای در و بعدم دره بستم و فشار مدادم. بچگه عین یک توله سگ یتیم ترسیده بود. گفتم: یره قمبل تو فک کردی اینجه خارجه که هر کار مخی بکی؟ همجو که کلش لای در بود که داد و بیداد مکرد یگ دفعه دستشه بلند کرد و صورتمه ناخون کیشید و مویم دیونه رفتم. بهش گفتم: تو چوچک مو ره ناخون میکیشی؟ مو چاقویم برام فنتی ندره او وخت تو ناخون میکیشی؟ در وا کردم و کیشیدمش لب جوب و چاقومه از جیبم در کردم و گرفتم دم گردنش و گفتم: مخی همینجی سلاخیت کنم؟ موره ناخون میکیشی؟ بوگو غلط کردم. زود باش یره. بچگه که همچی مثل سگ ترسیده بود گفت: بخدا غلط کردم، ... خوردم، جون مادرت ولم کن. همی که موره به مادرم قسم داد دیگه ولش کردم. بره که مو رو مادرم خیلی حساسم. مادرم سه سال پیش عمرشه داد به شما. اشک تو چشمام جمع رفت و ولش کردم و گفتم خدا بیامرزش. بچگه ره ول کردم و رفتم سوار ماشین برم که دیدم یگ عالم آدم جمع رفتن ولی هیچ کودوم جرات نمکنن بیان جلو. رفتم و گازه گیریفتم و رفتم. یگ دفعه یاد دختره افتادم و نگا کردم دیدم نیست ولی یک کاغذ عقب گذاشته. نگا کردم دیدم توش نوشته اینروزا آدمای باغیرتی مثل شما کم پیدا میشن. خوشحال میشم اگه بازم شما رو ببینم. زیرشم شماره همراشه نوشته بود.
حالا موندم چیکار کنم؟ بره ایکه خجالت میکیشم زنگ بزنم. اصلا نمدنم چی بگم؟ شما موره راهنمایی کنن.

+ نوشته رفت در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:18  به همت: حسام ساقی | 

سلام به همه تا هموجور دلم برتا تنگ رفته بود هموجور نمدنن كه چقد خاطرتا برم عزيزه به هر حال موره مبخشن كه يك مدتي نتنستم برتا بنويسم.


راستش ديگه نمخام اينجه بنويسم از همه تا به خاطر همه لطفاتان و همه پي غِماتا ممنونم چون هموجور به مو روحيه مدادن .. همينجه از علي قالپاقي كه خيلي هواي مور داشت تيشكر مكنم فعلا نمتنم يعني وقت ندرم برتا بنويسم … خوب اگر بار گران بودم رفتم… خوداتانه به خداتان مسپرم… بره مو دعا كنن …


دوستتا درم… پري


در كناره جوب مويوم و يك چغك به دي خوشگلي


و مو در اي كناره به تويو عشقت ميانديشيدُم


يادت باشه كه مو هميشه به يادتم


بازم ا گر به سراغ مو آمدي اي جوادجان براي مو يك چند كيلو تخمه جاپوني و چن كيلويم پارچه پيرني وردر بيار


آرزومند آرزوهاي شمايان پري

+ نوشته رفت در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:16  به همت: حسام ساقی | 
اینم وضع دانشگاه آزاد

soosool ha

soosool ha

+ نوشته رفت در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 20:23  به همت: حسام ساقی | 
تو ای چند روزی که ما ای وبلاگ ره را اندختم خيلي خاطر خا يافته که بضي شان جز نسوانند که ما به چشم خواهری بهشان نگا مکنم و مخم بهشان ياد بدم چطوری به سبک جواديسم در بين.شرطايي که يه ابجي بايد دشته بشه تا جواده بره از نظر کارشناس ما اينا يه
1-اوليش ایه که بايد يه چارقد (روسری)
قرمز با گلهای سيا يا روسری نارنجي يا صورتي با گلهای سفيد سرتان کنن
2- بايد يه چادر رنگي سبز يا ابي سرتان کنن
3-بايد با حنا موهاتان تا متنن رنگ کنن تا قهوگي بشه
4-بايد دو سه چار پنج لاخ از ای موهتانه بندزن تو صورتان
5-لباتان با ماتيک (رژ لب)
قرمز ذق بکنن
6-يه قوطي کرم پودر رو سورتان بزنن که عين برف بشن
7-بايد سرمه زياد بزن و پشت چشاتانه سبز کنن
8-زير چادر بايد بلوز - شلوار - دامن بپوشن
9-جوراب سياه نازک پاتان کنن
10-بايد کفش سفيد پاشنه بالای 8 سانت پاتان کنن
همينا به عقل ما رسيد اگه شما چيز ديگه به عقلتان رسيد بگن

 

+ نوشته رفت در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 20:16  به همت: حسام ساقی | 
سام علك مو ره كه همتان مشنسن ها عفت كماندو ،‌اي چند ماه كه داداشام زندون بودن كلي به مو سخت گذشت فكر نكنن داداشام خلاف كارند از قديم گفتن زندون ماله مرده اونام ماشاالله هزار ماشاالله يك تار سبيلشان همه ره ميخره و آزاد ميكنه ، خلاصه اونا رفتن زندون مو موندم و ننه م بايد خرج زندگي ره مچرخوندم ناسلامتي بايد بره داداشام آبرو داري ميكردم خيليا دنبال اي بودن كه مو كاري كنم كه داداشام بي آبرو بشن ولي خوب به مو هم مگن عفت كماندو آبجي مسعود قرقي و علي قالپاق اسمشان همه ره بيمه مكنه،
يك شب با ننم نشستم و فكرامان ريختم رو هم كه م